سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران

سلام...

درباره عنوان این پست:(نمیخوام برم دریا کنار! اینجوری گفتم یه خورده حس برانگیزاننده تر،به قول خودم،بشه!)

اما جداً داریم میریم مسافرت ولی اگه بپرسید کجا؟ باید بگم مقصد مشخص و معینی نداریم یعنی به عبارت ساده تر: فقط میخوایم بریم

بابا مردیم اینقد درس خوندیم، سر و چشمون تو کتاب بود، هی فقط دوستان گرامی رو دیدم،هی خر زدیم بعدش دوباره هی خرزدیم، هی جویدیم، هی و هی و هی...

اصلاً پوسیدیم تو این خونه ای که وقتی میری تو اتاقت، به جای اینکه آرامش بگیری، باید کتابای رو هم مونده ی وحشتناکت رو تحمل کنی! ( ولی این قسمتو زیاد جدی نگیرید، بالاخره همین درسه که آدمو به جاهای خوب میرسونه.)

میگم شما هم بیاین با هم بریم، مسافرت دسته جمعی خیییییییلی خوش میگذره ها!

نکته ی شدیدا مهم: درسته من چند وقتی اینجا نیستم ولی قابل توجه شماست که قصد ندارم وبلاگم رو هم با خودم ببرم! یعنی وبلاگ گلم همینجا پذیرای شما میمونه و منتظر انتقادات، پیشنهادات و نظرات سازنده شماست. (زیاد قلمبه سلمبه شد! نه؟!! ای بابا چه جوری بگم خب نظر بدین دیگه!!!!!!!!!!!!!!!....

ما نیستیم مواظب خودتون باشین، دست به گاز و فندک و کبریت نزنین، درو واسه غریبه ها باز  نکنین، زود برمیگردم!

قربون همتون

خداحافظ




تاریخ : جمعه 89/12/27 | 1:52 عصر | نویسنده : طلوع |

سلام به بهترین دوستام که هر کدوم از یه جای ایران هستن!

 

 

خدمتتون عرض کنم: نه که دیگه دم عیده و مدرسه ها هم دیگه به قول خودمون تق و لقن و ما هم که از

 خدا خواسته و مشتاق این روزا، با برو بچ کلاسمون از 4-5 ماه پیش تصمیمات یا تصمیم مهمی(اونم چقدر

 مهمممم) گرفتیم، اینکه دیگه از سه شنبه نیایم مدرسه و اتصالش بدیم به تعطیلات نوروز باستان! اما از

 اونجایی که ما خیلی درس خونیم و عاااااااشق امتحان، یه خورده که فکر کردیم، دیدیم که پنج شنبه( پنج

 شنبه ی قبل از اون سه شنبه که قبلا خدمت حضار فرموده بودم) امتحان شیمی داریم!( که دبیرمون از

 قبل بسیار بسیار برای این امتحان برنامه ریزی کرده بود، چون نه که این امتحان خییییییییلی مهم بود مبادا

 یه موقع خدای نکرده توسط بچه ها کنسل نشه!) اومدیم گفتیم این روزای آخر واقعا کی حس و حالشو

 داره که بشینه دررررررررس بخونه! پس تصمیم گرفتیم یه خورده مظلوم نمایی کنیم تا اگه خدا بخواد از خیر

 امتحانش بگذره. که اینجانب و دوستان موفق گشتیمممم! ( واقعا جای یه کف مرتب داره!آفرین)

 

خب پنج شنبه که به خوبی و خوشی گذشت و داشتیم می رسیدیم به شنبه که یهو یادمون افتاد( ای

 بخشکه این شانس) شنبه هم امتحان مطالعات داریم که البته لازم به ذکره خداییش دو درس ناقابل بود،

گفتیم امروز که دیگه وقت نیست، فقط شما نامردبازی درنیارین و نخونین( چون همش ضرر میشه!)، "خدا

 بزرگه" شنبه یه کاریش میکنیم، که البته و البته لازم نبود ما کاریش کنیم چون دبیرمون کلا اون روز منصرف

 شده بود و قصد نداشت امتحانشو بگیره...( ولی ما که آماده ی آماده بودیم(؟)دروغ. خودش نگرفت، به ما

چه ؟؟! ) این امتحانم که از بیخ دماغمون گذشت.(اما واقعا ما که برای کنسلیدنش زحمتی نکشیده بودیم).

 

 

آها اینو یادم رفت از قبل بگم که دوتا امتحان دیگه( زبان فارسی و ادبیات) روزای یک و دوشنبه داشتیم که

 مال یکشنبه رو از قبل کنسلیده بودیم و حالا ما مونده بودیم و امتحان ادبیااات. به این دلیل که نمیخواستیم

 به هیچ عنوان زیر بار این امتحانای نا امتحان(باور کنید حرف بد نبود، یعنی نمیخواستم بگم اما دیگه گفتم)

 آخرسالی بریم، به لطف یزدان و بچه ها این آخری رو هم با یه خورده قدم زدن( فقط یه کم!) رو مخ

 دبیرش کنسسسسسل کردیمپوزخند! ( اینجا دیگه از حق نگذریم، جای جییییییغ داره...)

 

بعدش گفتیم بیاین دیگه سه شنبه رو هم نیایم ،همه قبول کردن. ما که دیدیم همه از خداشونه سه شنبه

 نیاین، گفتیم شاید بدشون نیاد دوشنبه رو هم تو خونه بمونن! از همین جهت این موضوع رو مطرح کردیم

که با استقبال نسبتا شدیدی مواجه شد و ( از اونجایی که از قدیم هیچ کاری از محکم کاری عیب نکرده)

یه طومار بلند بالا به جهت  به عمل رساندن غیبت در روز دوشنبه برای بچه ها تهیه و تنظیم شد تا همه

 امضا کنن و کسی جرات نکنه اون روز به مدرسه بیاد و نهایتا همه خوشبختانه امضا نمودن!

 

اما و اما از اونجا که خبرا زود میرسه چار پنج نفر Fartingعلی رغم دادن امضا، نامردی فرمودن و به مدرسه تشریف

 فرما شدن..که بالاخره چهاردهم میریم مدرسه! (این قسمت با تهدید خوانده شود بهتر تر است.)

نکته: اگه دلتون خواست نظر بدید.Computer

 

خب خوانندگان عزیز  به این دلیل که سرتون رو بی جهت به درد نیارم، مطلبم را از همینجا کوتاه میکنم و

امیدوارم عید امسال، لحظه تحویل سال، به یاد همه ی اونایی باشین که تا امروز بهتون گفتن:

التماس دعا...

پس منم از همینجا میگم التماس دعا...

 

عیدتون پیش پیش مبارک! 




تاریخ : چهارشنبه 89/12/25 | 2:48 عصر | نویسنده : طلوع |

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

(لطفا این قسمت حتما با قِر خوانده شود!!)اومدم، باز اومدم با ماشین بنز اومدم.....

سلامتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

لطفا سوال های زیر را به سرعت و به درستی در ذهن خود

پاسخ دهید.(داشتن سرعت در پاسخ گویی به سوالات این آزمون شرط اصلی است)

آماده...

 آتش!!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

.

.

.

2+2

.

.

.

4+4

.

.

.

8+8

.

.

.

16+16

.

.

.

حالا سریعا یک عدد بین 5 تا 12 انتخاب کنید؟

عدد انتخابی شما چه بود؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

آیا این عدد 7 نبود ؟!؟؟؟!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

این آزمون رو پروفسور مکین طراحی کرده و بر اساس آمار ها جواب حدود 90%

از افراد جهان به اون عدد هفته!!!!

یکی از دلایل انتخاب عدد هفت توسط ذهنمون

اینه که قبل از جواب، مغز ما به جمع کردن

توان های طبیعی عدد 2 درگیر میشه و

در هنگام پاسخ دادن به سوال آخر

زمان و دقت لازم برای دادن پاسخ منطقی یا حداقل با دلیل رو نداره، در نتیجه

به صورت خیلی غیر منطقی اعداد 5 و 12

رو هم باز با هم جمع میکنه که حاصل میشه 17

و چون 17 بین 5 و 12 نیست، رقم یکان اون یعنی 7

رو انتخاب میکنه!!

جواب منم به این سوال 7 بود و الان خیلی مشتاقم جواب شما رو

هم بدونم!

میخوام ببینم واقعا حقیقت داره؟

پس یادتون نره

همین الان تو قسمت نظرات بگید..

باشه؟؟؟!!

تا یه سلام دیگه

بای بای!!!!!!!

 تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

 

 




تاریخ : پنج شنبه 89/12/19 | 8:28 عصر | نویسنده : طلوع |

آهای، ایهاالنّاسسسسسسسسسس... یک منو بلینکونه!!!

سلام!سلام

 

دوباره من اومدم.

چون تعداد درخواست ها برای لینکیدن من بسیار بسیار سرسام آوره(؟)

امروز تصمیم دارم اعلام کنم منو با چه اسمی بلینکید:

خاطرات تخم مرغی

و به من اعلام کنید تا منم همین کار رو انجام بدم

اگه منو لینک نکنید، گریه میکنما!..

من دیگه خوابم میاد

اینا تقدیم به شما

 و

خدا نگهدار...

 




تاریخ : جمعه 89/12/6 | 10:59 عصر | نویسنده : طلوع |

سلام سلام

چطورین!؟ حال همگی خوفه!؟ بللللللللللللللللللللله....

پشت کوه انداختی!؟ بللللللللللللللللللللله...

ساحل اومده!  چی چی آورده!؟

یه آپ جالب

خودم نفهمیدم چی گفتم( شما چی؟)

چند روز پیش از مدرسه وقتی داشتیم با سرویس برمی گشتیم خونه،

چشمتون چیز بزرگ نبینه، یه خانم حنای گنده (گاو) توی بار یه وانت بود

با دیدنش من و دوستام شروع کردیم :

ساحل: وای سارا  چه بزرگ شدی!

سارا:این که بیشتر شبیه فائزه ست.

فائزه:خودتی!!!

سنا:کلاً ترکیب صورتش شبیه ساحله..

ساحل: سنا برات دارم....

.

.

.

بالاخره همه به توافق رسیدیم که گاوه ........ ست. (یکی در بین ما، ولی اسمشو نمیگم)

تاحالا دیدید وقتی کسی میخواد به اصطلاح بگه: حرف دهنتو بفهم، میگه: اووواِو ؟

اونم می خواست از خودش دفاع کنه، گفت:ماااااوووا !!!

که خودش قضیه رو اثبات کرد !!!... (گرفتین؟)

میخوام برم غذا بخورم

بای.

 

 




تاریخ : سه شنبه 89/12/3 | 2:4 عصر | نویسنده : طلوع |